ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
460
معجم البلدان ( فارسى )
ميان بدر و مدينه هفت بريد راه است 1 ) ذات جيش 2 ) عبّود 3 ) مرغه 4 ) منصرف 5 ) ذات اجذال 6 ) معلاة 7 ) اثبل ، و سپس به بدر مىرسند ، كه آن را بدر موعد ، بدر جنگ ، بدر نخستين و دوم نيز گويند و همهء آنها يكى است . همهء ياران پيامبر كه جنگ « بدر » را دريافتند بدانجا نسبت داده مىشوند . و از ساكنان آنجا است ؛ ابو مسعود بدرى ، نامش عقبه پسر عمر پسر ثعلبه پسر اسيره پسر عسيرة پسر عطيّه پسر جداره پسر عوف پسر حارث پسر خزرج ، كه « عقبهء » دوم را دريافت و كوچكترين شركت كنندگان در آنجا بود . در كتاب « فيصل » گويد : او در جنگ بدر شركت نداشت ، ابن كلبى گويد : در بدر و عقبه شركت مىداشت و على [ ع ] هنگامى كه به جنگ صفين رفت ، او را بر جاى خود فرماندار كوفه نهاد . بدر نيز نام كوهى در سرزمين باهله پسر اعصر است ، ارمام يكى از دو كوه است كه هر دو را « بدران » - ( دو بدر ) نامند و در سرزمين بنى حريش است . نام حريش معاويه پسر كعب پسر ربيعه پسر عامر پسر صعصعه است . بدر [ 526 ] نيز مخلافى در يمن غير از پيشين است . بدّس [ ب د د ] ديهى از يمن است . بدلان [ ب د ] بر وزن قطران ، گاهى نيز بدلان گويند ، نام جايگاهى است كه در شعر امرؤ القيس « 1 » آمده است : لمن طلل ابصرته فشجانى * كخطّ زبور او عسيب يمان ديار لهند و الرّباب و فرتنا * ليالينا بالنّعف من بدلان ليالى يدعونى الهوى فاجيبه * و اعين من اهوى الىّ روان « 2 » بدليس « 3 » [ ب ل ] با سين بىنقطه . هموزنى برايش در عربى جز « وهبيل » كه نام شاخهاى از قبيلهء نخع است نمىشناسم . ولى در فارسى هموزن آن تفليس و تبريز هست . نام شهرى از بخشهاى ارمنستان نزديك خلاط است . « 4 » باغها بسيار دارد و سيب آنجا در خوبى و فراوانى و ارزانى نمونه است و به شهرهاى بسيار بار كنند . اين شهر در درازاى شصت و پنج درجه و پهناى سى و هشت درجه جا دارد . احمد بن يحيا بن جابر [ بلادزى ] گويد : هنگامى كه عياض پسر غنم جزيره را بگشود از راه « درب » « 5 » به بدليس رسيد و از آنجا به خلاط رفته و با پاتريارك آنجا آشتى نمود و به « عين حامضه » ( - ترش چشمه ) در آمد و از آنجا نگذشت و بازگشت ، فرمانرواى بدليس خراج سرانهء خلاط را نيز بر عهده گرفت . پس او به رقّه و از آنجا به حمص رفته در آنجا به سال 26 ه درگذشت . ابو الرضا فضل پسر منصور ظريف « 6 » چنين مىسرايد :
--> ابو الوليد ! اگر مىگويى بر عقيل و حارث ، شيرشيران ، براى بو حكيمهء بىهماورد گريان باش ! مردانى پس از « بدر » سربلند شدند كه اگر « بدر » روى نداده بود هيچگاه سربلند نبودند . ( 1 ) . براى تاريخچهء پديد آمدن داستان امرؤ القيس از روى داستان محمد اشعث و اين داستان از روى داستان سياوش ن . ك : پانوشت 1 : 95 : 19 . ( 2 ) . خانههايى ويران كه ديدارش مرا بيازرد از آن كيست كه مانند خطهاى زبور و عسيب يمان است ؟ خانههاى « هند » و « رباب » ، شبهاى ما را در « نعف بدلان » به ياد مىآرد . شبهايى كه عشق مرا مىخواند و من مىپذيرفتم . ( 3 ) . بخشى از كردستان كه ميان دجله و فرات است . لسترنج ( 195 - 198 ) : بتليس . ( 4 ) . بدليس نام شهر و منطقه وسيعى از بخش شمالى كردستان در غرب درياچه وان بوده و به چهار مركز : بدليس ، موش ، كنج ، سعرد بخشبندى شده است . امير شرف خان بدليسى ( سال 1005 ه ) در تاريخ مفصل كردستان كه تحت عنوان « شرفنامه » نگاشته ، صحيفهء چهارم كتابش را به ذكر حكام بدليس تاريخ شهر و قلعه بدليس و عشاير و رجال نامى آن اختصاص داده است . ( از ص 439 - 586 ) و شرفنامه تنها كتابى است كه در 147 صفحه به تاريخ و جغرافيا و اوضاع و احوال بدليس بطور مستوفى پرداخته است . در طول تاريخ پس از اسلام بدليس همواره مركز طوائفى از اكراد بوده است كه تفضيل آن در شرفنامه مسطور باشد . ( ن . كريميان ) ( 5 ) . شايد ؛ درب الكلاب را خواسته باشد كه در چ ع 2 : 563 ديده مىشود . ( 6 ) . اثير او را ؛ امير شاعر فارقى ( ميافارقى ) صاحب ديوان شعر خوانده ، در مردگان سال 430 ياد مىكند ، ولى ياقوت جز در اينجا از او ياد نمىنمايد .